زندگي نامه ابوعلي سينا بلخی

زندگي نامه ابوعلي سينا بلخی
داکتر, فيلسوف, منطقى دان ، دانشمند ، شاعر و نویسنده
زنده گی نامه : ابن سينا, ابو على حسين بن عبدالله بن سينا . (370-428/427ق),طبيب, فيلسوف, منطقى دان و دانشمند . مشهور به ابن سينا بلخی يا ابوعلى سينا, در مغرب زمين آويسن يا آويسنا و ملقب به حجةالحق, شيخ الرئيس, شرف‌‌الملك و امام‌‌الحكما.ابن سينا در افشنه بخارا, زادگاه مادرش, متولد شد.
پدر وى از اهالی بلخ بود و در ديوان دستگاه سامانيان کار ميکرد ودر تربيت فرزندان خودسخت كوشا بود . پدر ابن سينا,عبدالله,شيفته تعليمات اسماعيليان بود.ابن سينا على رغم اشراف به نظر و عقايد اين گروه,گرايشى به اين فرقه نداشت در چهارده سالگى در علم بر استاد خود ابو عبدالله ناتلى پيشى گرفت چندان كه مشكلات منطق را بر استاد خود مى‌‌گشود.
در شانزده سالگى جمعى از پزشكان فاضل زير دست او كار مى‌‌كردند.ابو على با مداواى بيمارى نوح‌‌بن منصور سامانى امير خراسان اجازه يافت كه از كتابخانه عالى امير استفاده كند .
در هيجده سالگى جامع‌‌العلوم شد و از اين پس ترقيات وى نتيجه اجتهاد شخصى خود وى بود در بيست و يك سالگى نخستين اثر فلسفى خود را تحت عنوان «العروضيه»به در خواست ابوالخير عروضى نوشت. پس از در گذشت پدر,به خدمات ديوانى روى آورد به زودى فكر و تدبير اومورد قدردانى واقع شد. اميران علاوه بر نصايح طبی او درسياست نيز خواستار رأى او شدند.
چندين بار به وزارت رسيد ودرمعرض رشك ديگران قرار گرفت چندين بار فرار كرد.مدتی زندانى شد.ولى از زندان گريخت .چهارده سال در آرامش در دربار علاءالدوله ديلمى در اصفهان مى‌‌زيست . بر اثر مسافرتها و شب زنده ‌‌داريهاو بى توجهى به خود به قولنج مبتلا شد و در ضمن لشكر كشى علاءالدوله در همدان در گذشت و در همين شهر به خاك سپرده شد در جشن يادبود هزاره او بر مزارش بنائى ساختند.
شهرت ابن سينا چندان است كه از مرزهاى سرزمينهاى اسلامى گذشته وبه سراسر جهان رسيده است. آثار او به زبانهاى مختلفى ترجمه و منتشر شده‌‌اند. ابن سينا علاوه بر پزشكى و فلسفه در نجوم, فيريك, علوم طبيعى نيز آثارى دارد از آن جمله, در اواخر عمر به دستور علاءالدوله آلتى شبيه ورنيه كنونى براى بدست آوردن نتايج دقيق در رصد اختراع كرد. از هوش و حافظه وى سخنها گفته‌‌اند و او را سرآمد فلاسفه اسلامى دانسته‌‌اند.
وى با ابوريحان و ابوسهل مسيحى, معاشرت و مباحثه داشت و از معاصرينش مى‌‌توان ابن خمار و ابوالفرج بن طيب را نام برد و از جمله شاگردان او ابوالحسن بهمنيار بن مرزبان, ابن زيله, ابو عبدالله معصومى, ابو عبيد جوزجانى, را با با ابوسعيد ابوالخير نيز مباحثه‌‌اى داشت كه بسيار مشهور است. اين سينا در زمينه ادبيات نيز كتابهائى نوشت و اشعارى نيز به وى منسوب است. از آثار او : «النجاة»؛ «الاشارات و التنبيهات» , در منطق و حكمت؛ «الشفاء» در حكمت علمى نظرِى «دانشنامه علائى». به فارسى؛ «اسرارالصلاة»؛ «مبداء و معاد»؛ «قانون», در طب. اين كتاب با وجود ناقص بودن, سبب اشتهار ابن سينا در اروپا شد.
«اسباب حدوث الحرف و مخارجها» در زبان‌‌شناسى؛ «الموجزالكبير» ؛ «الموجزالصغير»؛ هر دو در منطق؛ «رساله حى ابن يقظان»؛ «المدخل الى صناعة الموسيقى»؛ در موسيقى كه ار آثار فارابى كامل‌‌تر و جامع‌‌تر است؛ «مقالة فى آلة رصديه». در كل 276 عنوان كتاب به او نسبت مى‌‌دهند كه 131 اثر را با انتساب صحيح و مابقى را با انتساب مشكوك از او دانسته‌‌اند
آثار : «النجاة»؛ «الاشارات و التنبيهات» , در منطق و حكمت؛ «الشفاء» در حكمت علمى نظرِى «دانشنامه علائى». به فارسى؛ «اسرارالصلاة»؛ «مبداء و معاد»؛ «قانون», در طب. اين كتاب با وجود ناقص بودن, سبب اشتهار ابن سينا در اروپا شد. «اسباب حدوث الحرف و مخارجها» در زبان‌‌شناسى؛ «الموجزالكبير» ؛ «الموجزالصغير»؛ هر دو در منطق؛ «رساله حى ابن يقظان»؛ «المدخل الى صناعة الموسيقى»؛ در موسيقى كه ار آثار فارابى كامل‌‌تر و جامع‌‌تر است؛ «مقالة فى آلة رصديه». در كل 276 عنوان كتاب به او نسبت مى‌‌دهند كه 131 اثر را با انتساب صحيح و مابقى را با انتساب مشكوك از او دانسته‌‌اند.
ابوعلي حسين بن عبدالله معروف به ابوعلي سينا در سال 370 هجري قمري درخرميشن ازتوابع بخارا متولد شد. او پزشك ، رياضيدان ، فيلسوف ومنجم بزرگ خراسان بود . پدرش عبدالله نام داشت كه در دستگاه سامانيان محصلي ماليات را عهده داربود ومادرش ستاره نام داشت . وي در بلخ پرورش يافت و قرآن وساير علوم را آموخت .استاد وي عبدالله ناتلي بود كه از رجال مشهور قرن چهارم هجري به شمار مي رفت. او در هجده سالگي، چنانچه خود نوشته است ، از تعلم همه علوم فارغ شد . دربيست ويك سالگي دست به تاليف وتصنيف زد .وي در بيست و دو سالگي پدرش را ازدست داد و او خود متصدي شغل پدر گرديد . اما به علت نابساماني اوضاع سياسي ، بخارا را ترك گفت و به گرگانج پايتخت امراي مامونيه خوارزم رفت و در نزد خوارزمشاه علي ابن مامون و وزيرش ابوالحسين احمدبن محمد سهيلي تقرب پيدا كرد . در اين هنگام سايه نفوذ محمود غزنوي بر خوارزم نيز فرو افتاد واز دانشمندان دربارخواسته شد كه به غزنين به خدمت سلطان محمود بروند . ابوعلي سينا كه از تعصب آن پادشاه خبردار بود ، به همراهي ابوسهيل مسيحي از خوارزم گريخت و از راه ابيورد و طوس به قصد گرگان حركت كرد تا به قابوس بن وشمگيركه به عنوان ياريگر وحامي دانشمندان شهرت يافته بود بپيوندد . اما وقتي كه پس از مشقات بسيار بدان شهر رسيد قابوس مرده بود .
ابوعلي سينا ناچار به قريه أي در خوارزم بازگشت . اما پس از اندك مدتي دوباره به گرگان رفت و اين بار ابو عبيد جوزجاني , يكي از با وفاترين شاگردانش به خدمت اوپيوست و در اين سفر بود كه كتاب " المختصرالاوسط" و كتاب "المبدا, و المعاد" و مقداري از كتاب معروف " قانون " و "نجات " را تاليف كرد .

ابوعلي سينا در حدود سال 405 هجري قمري به ري رفت. فخرالدوله ديلمي را كه بيماربود معالجه كرد ولي مدت زيادي در آن شهرباقي نماند و در اوايل سال بعد به قزوين و از آنجا به همدان رفت و در آن شهر نه سال به سر برد , در اين جا مورد توجه شمس - الدوله ديلمي قرار گرفت ، و در 406 هجري قمري به وزارت رسيد و تا سال 411هجري قمري در اين مقام باقي ماند .

در سال 412 هجري قمري شمس الدوله در گذشت و پسرش سماالدوله به جاي او نشست . سماالدوله مانند پدر ميخواست كه ابوعلي سينا وزارت را قبول كند ، اما شيخ نپذيرفت . در نتيجه بر اثر معاندان به زندان افتاد و چهار ماه در حبس به سر برد و در اين مدت تعدادي از كتب و رسالات مهم خود را تاليف نمود . شيخ الرئيس بعد از رهايي از حبس باز مدتي در همدان بود و آنگاه ناشناخته با شاگردش ابو عبيد –جوزجاني به اصفهان نزد علا الدوله كاكويه رفت . آن پادشاه او را به گرمي و احترام بسيار پذيرفت . ابوعلي سينا از اين زمان تا آخر عمر در خدمت علا الدوله كاكويه بود، در نخستين جمعه ماه مبارك رمضان بود شيخ الرئيس را روي تخت رواني كه بادو اسب كرند حمل مي شد ، نهاده بودند . رفته رفته غروب افق را مي پوشاند . عصر بود و بانگ موذن مومنان را به نماز دعوت مي كرد.

همچنانكه ابوعلي سينا دست لرزانش را به سمت شاگردش دراز ميكرد سرفه هاي شديدو پي در پي , پيكرش را مي لرزاند و چند قطره خون در كنار لبايش پديدار شد .فقط قدرت يافت اين چند كلمه را ادا كند :
_ فرمانروايي كه طي اين سالها جسم مرا به اين خوبي اداره مي كرد , متاسفانه در وضعي نيست كه به كارش ادامه دهد .گمان كنم كه وقت آن رسيده است كه خيمه ام را بر چينم.

ابو عبيد با چهره خيس از اشك سعي كردچيزي بگويد , ولي كلمه أي از دهانش خارج نشد . نمي فهميد و نمي خواست بفهمد . مگر از ديروز كه حال استادش بهبود يافته بود چه اتفاقي روي داده بود كه او پيش او هر وقت ضعيف و رنجور شده بود .

هر چه به دردت مي خورد بردار و بقيه اموالم را ميان فقرا تقسيم كن . صندوقچه محتوي سكه هاي طلا را خالي كن و چيزي در آن باقي نگذار .

شيخ الرئيس نفس نفس مي زد و بعد از مدتي مكث ، فرمود :

سعي كن نوشته هايم را جمع آوري كني . آنها را به تو مي سپارم . خداوند هر سرنوشتي را كه استحقاق دارد برايش تعيين مي كند .

ساكت شد . پلكهايش را بر هم گذاشت و در همان حال گفت :

ابو عبيد، دوست من ، اكنون برايم قرآن بخوان . چند آيه از قرآن تلاوت كن .

آن روز اول ماه رمضان سال 428 هجري قمري بود . شيخ الرئيس ابو علي سينا در حالت بيماري در حاليكه تنها پنجاه و هفت سال از عمرش مي گذشت درهمدان دار فاني را وداع گفت و در همانجا مدفون شد . آرامگاه او اكنون در آن شهر است .

در مشرق زمين فلسفه يوناني هيچگاه مفسري با عمق و دقت ابوعلي سينا نداشته است .ابوعلي سينا فلسفه ارسطو را با آراي مفسران اسكندراني و فلسفه نو افلاطوني تلفيق كردو با نبوغ خاص خود آنها را با نظر يكتا پرستي اسلام آموخت و به اين طريق , در فلسفه مشايي مباحث آورد كه در اصل يوناني آن سابقه نداشت.